Taherzadeh, Khalil | دکتر خلیل طاهرزاده سامانی

Taherzadeh, Khalil | دکتر خلیل طاهرزاده سامانی

کتاب ها
  • جهان بینی حافظ (اندیشه های اجتماعی- سیاسی- فلسفی)
  • درآمدی بر اندیشه هستی و نیستی
زندگی من یا اتوبیوگرافی خلیل طاهرزاده سامانی
بخش اول: سالشمار زندگی و هدفمند بودن حیات

زاده سامان هستم در تیرماه1310 خورشیدی
درپنج سالگی همراه خانواده برای تحصیل و کسب فضائل عازم تهران شدیم.
تحصیلات دبستان و دبیرستان ودانشگاه را در تهران به پایان رساندم با احراز دکترای دندان پزشکی و بلافاصله با سمت عضو هیأت علمی و آموزشی دانشگاه تهران به خدمت دعوت شدم.
در سال1344 با استفاده از بورس مطالعاتی و تحقیقاتی دولت انگلستان جهت کسب مدارج فوق دکتری و فوق تخصص به دانشگاه لندن رفتم و سرانجام حب وطن و عشق خدمت به هم نوع مرا به وطن مألوف برای ادامه خدمت دانشگاهی کشاند.
ضمناً ره آورد سفر مطالعاتی لندن فرزند پسری است به نام "امید" که پس از گذراندن سه سال اول راهنمائی در تهران برای ادامه تحصیل عازم زادگاه خود- لندن- گردیده و اکنون پس از اخذ تخصص جراحی عمومی F.R.C.S در صدد کسب فوق تخصص و یا جراحی پلاستیک می باشد.
در بین سال های 1350 تا 1352 عضو شورای عالی دانشگاه تهران بوده ام.
از سال1344 تا 1355 عضویت هیأت نمایندگی ایران را در فدراسیون بین المللی دندان پزشکی F.D.I و کنگره های بین المللی دندان پزشکی عهده دار بوده ام (اتریش- استرالیا- آمریکا- انگلستان).
نتیجه مطالعات و تحقیقات و فعالیت های علمی دندان پزشکی به صورت کتب دانشگاهی و مقالات و نشریات در مجلات علمی و تخصصی داخل و خارج و سخنرانی های علمی در کنگره های دندان پزشکی انتشار و انعکاس یافته است.
در سال1359 با در خواست شخصی خود بازنشسته شدم.
در هر حال شجره نامه خود را تا که تا ده پشت از آن اطلاع دارم بدین شرح است:
خلیل بن خان محمد بن عبدالخلیل بن طاهربن ملا مهرعلی بن ملا رمضان علی بن ملا محمد علی بن احمد بن ملا علی بن علی محمد سامانی.
مثل این که" همه قبیله من عالمان دین بودند" البته همه نه بلکه غالباً.
این بود مروری کوتاه از سال شمار و زندگی نامه خود که می توانم گفت.
اما این که" دوستی عزیز" با اصرار و ابرام جیزی از من درخواست می کند که تصویر جسم و روح من در آن انعکاس یابد تصورش هم برایم مشکل است و این فقط آزمایشی است تهور آمیز و پیری که به چنین کار کوکانه ای دست می یازد اگر به پاس خرسندی عزیزی نباشد لاجرم باید به دنیای یک کودک ساده خیال و خوش باور بازگشته باشد.

taherzadeh_khalil_9002.jpg
دکتر خلیل طاهرزاده- اردیبهشت 1390

باری در ماجراهای بی ماجرای یک عمر شصت وپنج ساله که تقریباً یک نواخت و به هر حال آن گونه که مقتضای یک زندگی معلم دیرینه سال است- با آن که بی جزر و مد به نظر می آید- باز اگر توانسته باشم همان چیزی را که در رویای پدرم بود بسازم و هر طور که هست از" پسربچه" ئی که می بایست عمری را کشاورز یا پیشه ور باقی می ماند، معلمی را که هرچه بود جز در جستجوی حقیقت عمر نگذاشت به وجود آورده باشم مایه خرسندی است.
شور و شوق آمیخته با کنجکاوی و جستجو نسبت به هر چه با انسان و انسانیت و تاریخ مربوط است هنوز در وجودم سرکشی ها دارد و خستگی و ملالی که هم زاد و توأمان این سنین است تاکنون ذره ئی از آن شور و شوق دیرینه که از کودکی با من بوده است برای نفوذ در اسراری که به آسانی نمی توان به آن راه برد نکاسته است و ذهن جستجو گر و حقیقت جو هنوز به همان شور و وحدت دوران بیست سالگی تمام اوقات روزگار حاضرم را پر می دارد.
اکنون که از اوج قله شصت وپنج سالگی خویش به پس پشت نگاه می کنم و از ورای سایه روشن سال های رفته و سپری شده به آن می نگرم ودفترایام را در نهان خانه خاطرم ورق می زنم تمام آرزوها را در ابر و مه خاطره هائی می بینم که خط سیر زندگی در د نیای فکر و کتاب را باشور و شیدائی نسبت به طبیعت و هر آن چه زیباست به هم پیوند می دهد، زیرا این همه در من غالباً این اندیشه را القا کرده است که به هر حال زندگی در همین زمان کوتاه بین تولد و مرگ و در همین مکان محدود بین شرق و غرب این کره خاکی تمام نمی شود و از طریق عشق طبیعت در تمام عرصه کیهان بسط دارد و از طریق تاریخ تا آغاز بی آغاز که پایان بی پایان هم است امتداد دارد.
گمان می کنم آن کس که در ذهن خوداز تاریخ فاصله می یابد از لذت انس با طبیعت هم محرم است و چون احساس نمی کند که با تمام وجود در در تاریخ به سر می برد پس در توجیه و تفسیرآن چه در جهان پیرامون او روی می دهد به خطا می افتد و از کج راهه می رود و پنداری غفلت آلود بر دیده بصیرت بین او پرده می کشد و در هر چه خود انجام می دهد احساس مسئولیت نمی کند و آن چه را زائیده عمل اوست از حساب کار و کردار خود خارج می شمرد و به زیان هائی که از آن به نظام کل وارد تواند شد اهمیت نمی دهد. 
تاریخ علاقه به درک مفهوم زمان و دغدغه در باب سرنوشت انسانی است، تاریخ، حدیث دوام و استمرارو همواره نشان حیات است نه مرگ. حدیث فرداهاست نه حدیث دیروز و بدین گونه تاریخ در مفعوم امروزی آن یک زندگی است نه زندگی طبقه یا ملت خاص بلکه زندگی تمام انسانیت که با یکدیگر پیوند ناگسستنی دارد. اینجاست  که تاریخ، آن دلهره و آن پوچی را که سارتر و کامو با کابوس آن درگیرند زایل می کند.
بی جهت نیست که گفته اند مطالعه تاریخ، روح را تصفیه می کند و به وی کمک می کند تا در هر چیز، زندگی را یک بار دیگر احساس و تجربه نماید و به قول لرد "اکتن" وجدان انسان را توسعه می دهد، کمال می بخشد و مجهز می کند.
مجردترین و خالص ترین لذتی که از تاریخ حاصل می شود یک نوع تجربه عرفانی است، وجدان وحدت و استمرار است زیرا تاریخ انسانیت چیزی جز همین وحدت و استمرار نیست و شعور به آن انسان را از تألم و دغدغه تنهایی بیرون می آورد و نشان می دهد که زندگی ساده ترین فرد انسانی نیز در انزوا و خلاء مطلق نیست و حتی حیات انسانیت با هستی تمام کائنات اتصال دارد و یکپارچه است. به علاوه این اتصال فرد با تمام دنیای انسانیت تنها محدود به دنیای حاضر و زمان جاری نیست با دنیای گذشته و با آنچه در آینده خواهد بود نیز پیوند اتصال دارد و این استمرار امریست که وجدان آن نشان می دهد. پس وجود انسان معنی و هدف دارد و حتی مرگ افراد آن را به پایان نمی رساند و بدین گونه است که انسان بی آن که بتواند خود را از چنبره این اسمرار بیرون بکشد در میان امواج مستمر حیات، از ازل تا به ابد بی وقفه راه خود را طی می کند و می غلطد و می پوید و پیش می رود و خود را با یک یک امواج و با تمام دریای هستی متصل و مرتبط می یابد. آیا این یک تجربه عرفانی نیست که سرانجام مشروط به مطلق می پیوندد و محدود به نامحدود؟
می دانم که این طرح محو و رنگ باخته، تصویری را که "دوست" از من طلب می کند چنان که باید ارائه نمی کند اما این خرسندی را دارم که می توانم رد پای تمام عمر شصت و پنج ساله را در میان امواج مستمر حیات نشان جویم. حساب تمام لحظه ها و دقیقه های آن را با دل آسانی و خرسندی برشمرم و از آنچه کرده ام و گفته ام و یا خوانده ام و نوشته ام خود را هرگز پشیمان و ناخرسند نیابم.
تا اینجا شصت و پنج منزل از این راه زندگی را در سختی و آسانی طی کرده ام و نمی دانم چند منزل دیگر باقیست اما می دانم که هر جا این سیر و پویه ام قطع شود. کسانی که من از طریق بحث و درس و تعلیم و تصنیف در وجود آنها "ضرب" شده ام چیزی از اندیشه، از احساس و از آرمان مرا نیز همراه خود به نسل های آینده و دنیایی که سال به سال ولادت می یابد و تجدید می شود و پیش می رود خواهند برد. به هر تقدیر روزی که هیچ نشانی از سیمای جسم و روح من پیش نظرها نیست باز چیزی از احساس و اندیشه ام اینجا و آنجا باقیست.
توجه داشتن به همین معنی دار بودن و هدفمند بودن حیات است که می تواند گذشته پر نشیب و فراز زندگی را به هستی بی کرانه ئی که همه چیز از اوستو همه چیز هم اوست با خرسندی و دل آسانی پیوند زند و رد پای گذشت زمان را یا این "جان عاریت" را که در گذرگاه این نفحه ایزدی تسلیم جاذبه حیات سرمدی است حمل بر پوچی و تهی انگاری آن ننماید.
اکنون هم برای خشنودی و شادمانی خود که چیزی جز یک دانشجوی سالخورده اما کودک گونه بیش نیستم به چیزی بیشتر از آنچه یک طالب علم ساده را شادمان می سازد نیازی ندارم و هیچ چیز را به اندازه اوقات پرباری که در کار معلمی گذرانده ام مایه خرسندی باطنی نمی یابم و اگر حتی به همین اندک مایه در تربیت نفس خویش توفیق یافته باشم خود را بختیار می یابم.
اما با وجود همه این ها و همه این افت و خیزها چگونه می توانم از اعتراف به این حافظ گریز و گزیری یابم و آن را ترجمان احساس خود ندانم؟
چگونه سر زخجالت بر آورم بر دوست؟
که خدمتی بسزا بر نیامد از دستم
مهر ماه 1375- دکتر خلیل طاهرزاده

taherzadeh_khalil_1389.jpg
دکتر خلیل طاهرزاده- اسفند 1389
 
متولد سال 1310، فارغ التحصیل دانشکده دندان پزشکی دانشگاه تهران 1337
طی دوره یک ساله پست گراجوئیت در پریودونتولوژی و بیماری های دهان در دانشگاه لندن 1964، دانشیار بیماری های دهان دانشکده دندان پزشکی تهران
عضو هیٱت علمی درمانگاه دندان پزشکی بیمارستان امیراعلم
نماینده دانشکده دندان پزشکی در شورای دانشگاه تهران
دکتر طاهرزاده در بسیاری از سفرهای دسته جمعی دندان پزشکان به خارج از کشور شرکت داشته و در کنگره های فدراسیون بین المللی در نیویورک 1969 و کنگره سیدنی 1973 عضو هیٱت نمایندگی جامعه دندان پزشکی ایران بوده است.
دکتر طاهرزاده از اعضا فعال اولیه جامعه بوده، سخنرانی های منظم رادیویی در زمینه دندان پزشکی اجرا کرده، سرپرستی کنگره علمی یازدهم را در سال 1352 بر عهده داشته و مقالات متعددی درباره موضوعات جدید دندان پزشکی به رشته تحریر در آورده  که در مجله جامعه دندان پزشکان چاپ شده است.
دکتر طاهرزاده کتابخانه ارزشمندی دارد که شامل مجموعه ای از چاپ های مختلف حافظ نیز می باشد و به عنوان یک حافظ شناس در بین دوستان معروف است.
امید، تنها فرزند دکتر طاهرزاده، پزشک است.
منبع: کتاب تاریخ دندان پزشکی ایران 1313 تا 1383


Tags: ادبیات, غیردندان پزشکی
تعداد نمایش ها: 3978
کاربر: 
خلیل طاهرزاده | Taherzadeh
صفحه مرتبط: 
www.irden.com/site/taherzadeh/

بازگشت به فهرست