بدهی های حقوقی دولت به حقوق شهروندی در دولت آینده ۲۰ خرداد ۱۳۹۲

بدهی های حقوقی دولت به حقوق شهروندی در دولت آینده

ترديدي وجود ندارد كه كانديداهاي رياست جمهوري ارزيابي از آراء بيماران دير درمان و خانواده هاي آنان دارند. اما فارغ از آرايي كه اين بيماران و خانواده هاي آنان مي توانند به سبد هر كانديدا چند راي بريزند موضع كانديداها در رابطه با مشكلات بيماران و برنامه هاي آنان در حوزه اين بيماران كه بي ترديد سهم قابل توجه اي از بودجه سلامت به آنان اختصاص مي يابد چيست ؟
شايد اين حرف ها را نشود در هيچ زمان ديگري با اين صراحت بازگو كرد. فرصت انتخابات ظرفيت هايي را درجامعه ايجاد مي نمايد كه ايرانيان بتوانند 8 نفري را كه مي خواهند رئيس جمهور شوند خطاب قرار دهند و فارغ باشند از آنكه يكي از آنها رئيس جمهور مي شود. مهم اينست الان چنين سمتي ندارند و در مرتبه يك شهروند كه عزم مديريت اجرايي كشور را دارد خود را پاسخگوي شهرونداني مي داند كه مي خواهند تصميم بگيرند. ترديدي وجود ندارد كه كانديداهاي رياست جمهوري ارزيابي از آراء بيماران دير درمان و خانواده هاي آنان دارند.

اما فارغ از آرايي كه اين بيماران و خانواده هاي آنان مي توانند به سبد هر كانديدا چند راي بريزند موضع كانديداها در رابطه با مشكلات بيماران و برنامه هاي آنان در حوزه اين بيماران كه بي ترديد سهم قابل توجه اي از بودجه سلامت به آنان اختصاص مي يابد چيست ؟ سيماي سلامت بيماران دير درمان كه مراجعه كننده دائم و روزانه به حوزه درمان و دارو تحت مديريت دولت هستند همواره شاخص مهمي از كارآمدي و ناكار آمدي اين حوزه حاكميتي است . ترجيح مي دهم به رسم صدا و سيما چند سواال را با كانديدا هاي محترم در ميان بگذارم. از قرار راه گفتگو در شرايط كنوني طرح سوال است.

1-    آيا كانديداهاي رياست جمهوري مي دانند اين بيماران در اثر تحريم ها ي حوزه دارو و عدم مديريت وزارت بهداشت در اين حوزه  چه صدمات جبران ناپذيري را متحمل شده و مي شوند؟ در اين كه بايد در برابر اين اقدام غير انساني آمريكا و اتحاديه اروپا بايستيم ترديدي وجود ندارد. اين دكترين انقلاب اسلامي است. موضوع  اصلي آن است كه چگونه بايستيم كه هزينه كمتري از سلامت مردم بدهيم؟‌

2-    آيا كانديداها ي رياست جمهوري  مي دانند مديريت اجرايي كشور نتوانسته است از ظرفيت هاي بزرگ بين المللي براي رفع تحريم غذا و دارو به درستي استفاده كند؟ آنها با سپر قرار دادن تئوري درست اقتصاد مقاومتي نه تنها اقدامات تفكر ها و جريان مختلف كشور و ايرانيان خارج از كشور را براي بسيج افكار عمومي جان بر عليه اين اقدامات غير انساني تضعيف نموده اند بلكه سياست گذاران تحريم هاي غير انساني را با انعكاس " يك موضع سياسي " در حوزه يك "موضوع انساني " هارتر نموده اند. اينكه غرب نمي تواند با تحريم ها ملت ايران را تسليم نمايد يك دكترين مقاومت و پشتيبان آن عزم ملتي است كه انقلاب شكوهمند اسلامي را افريده است . اما واقيت تلخ ديگري نيز وجود دارد كودكاني كه در اثر تحريم ها معلول مي شوند زنان و دختراني كه انواع صدمات جسمي به آنها وارد مي آيد و بيماراني كه جان آنها به مخاطره مي افتد؟ هيچ ترديدي در انعكاس مواضع نظام در برابر دشمني دولت هاي غربي با ايران وجود ندارد. اما عدم استفاده از ظرفيت هاي افكار عمومي جهان براي رفع اين تضيقات عليه مردم به خصوص بيماران نيازمند به دارو هيچ توجيه منطقي و ديني ندارد.

3-    آيا كانديداهاي رياست جمهوري مي دانند كه تحت تاثير اختلافات سياسي كشور امر حمايت از بيماران خاص و بيماران دير درمان در سال 1376 جا مانده است و عملا از آن سالها تا كنون هيچ قانوني در حمايت از اين بيماران مصوب نشده است. امتيازاتي كه بيماران خاص به عنون بخشي از جامعه بيماران دير درمان از آن بهره مندند فارغ از انكه كدام جريان سياسي خوشش بيايد و يا نيايد باقيمانده امتيازاتي است كه از دوره رياست جمهوري آقاي هاشمي رفسنجاني به اين بيماران تعلق گرفته است و متاسفانه تحت تاثير اختلافات سياسي روز به روز محدودتر شده است. رنج آور انكه تمامي تفكر هاي سياسي در حرف خود را مدافع حقوق اين بيماران دردمند مي دانند اما در حوزه عمل عملا سياست مانع تحقق حرف ها ست.

4-    آيا كانديداهاي رياست جمهوري مي دانند كه مي بايست به موازات حمايت هاي درماني و دارويي از بيماران دير درمان بستر مناسبي براي حمايت هاي اجتماعي از آنان فراهم آورند؟ يك بيمار دير درمان تا چند سال مي تواند كار مفيد براي جامعه داشته باشد؟ با چند سال خدمت بايستي از امكان بازنشستگي در بخش هاي غير دولتي و دولتي با حقوق 30 روزه بهره مند گردد؟ از كار افتادگي بيماران با چه معيار هايي بررسي مي شود ؟ واقعيت تلخ آنست كه برخي از بيماران خاص پس از 15 الي 20 سال كار با توجه به صدمات جسمي و بدني ماهيانه چند هزار دلار دارو مصرف مي كنند كه 400 الي 500 هزار توان حقوق دريافت نمايند و اين روند معيوب آنقدر بايد تداوم يابد كه بتوانند با حقوق 30 روز كار بازنشسته و يا از كار افتاده شوند. قانون تامين اجتماهي در رابطه با بيماري هاي ارثي كه از آغاز اشتغال همراه شاغل است سكوتي دارد كه مانع اخذ تصميمات درست در كميسيون هاي رسيدگي به از كار افتادگي بيماران است.

5-    آيا كانديداهاي رياست جمهوري مي دانند از روزي كه جشن خودكفايي فاكتور 9 با انعكاس رسانه اي وسيع برگزار گرديد روز به روز دسترسي بيماران هموفيلي به دارو كاهش يافت و در دو ماه اخير اساسا ديگر دسترسي وجود ندارد. چرا با بي تدبيري جشن هاي ملي را به كام ملت تلخ مي كنند و حوزه دارو كه از حوزه هاي امنيت مردم است چنين دست خوش بازي هاي سياسي قرار مي گيرد .

6-    آيا كانديدا هاي رياست جمهوري مي دانند با وجود هزينه هاي گزاف درمان بيماران هموفيلي، وزارت بهداشت اراده اي براي پيشگيري از تولد اين بيماران نداشته است و در حاليكه سالانه ميلیون ها دلار در حوزه داروي اين بيماران هزينه مي نمايد يكصدم اين بودجه را به پيشگيري اختصاص نمي دهد؟ واقعا جايگاه اقتصاد مقاومتي در اين حوزه كجاست ؟ اقتصاد مقاومتي مي بايست انعكاسي از تدبير هوشمندانه يك ملت براي سعادت و سلامت آن در يك افق قابل دسترس باشد. آيا اختصاص بودجه هاي كافي براي پيشگيري از تولد بيمار  بخشي از دكترين اقتصاد درمان و اقتصاد مقاومتي نيست ؟ مواضع كانديداها در حوزه اقتصاد سلامت چيست ؟

7-    آيا كانديداهاي رياست جمهوري مي دانند كه حمايت از بيماران هموفيلي و انعكاس مشكلات آنان از ادبيات گفتگو هاي رسانه اي مسئولين به علت حق خواهي بيماران در حوزه مسئوليت مدني حذف گرديده است ؟ مسئولين حوزه هاي مختلف به علت آنكه اين بيماران براي دفاع از حقوق شهروندي خود به قوه قضائيه پناه برده اند و قوه قضائيه بالغ بر 2000 مرتبه حق را به بيماران داده اند مورد بي مهري مسئولين قرار گرفته اند؟ حتي تلاش مي نمايند نام آنها را نبرند.  ايا حق خواهي و عدالت خواهي گروهي از شهروندان در رابطه با شكايت از اهمال مسئولين بهداشتي و درماني مي تواند بهانه اين نوع واكنش ها قرار گيرد در حاليكه آراء قوه قضائيه در حوزه مسئوليت مدني دولت از طرف قوه قضائيه به عنوان سند حقوق بشري به مراجع بين المللي ارايه مي گردد.

8-    آيا كانديدا هاي رياست جمهوري مي دانند كه بر اساس حكم قطعي و حقوقي قوه قضائيه، وزارت بهداشت به عنوان بخشي از بدنه دولت موظف به عذر خواهي از بيماران هموفيلي گرديده است و اين حكم به عنوان يكي از ديون دولت با انتقال مسئوليت دولت منتقل خواهد شد.

به گزارش سلامت نیوز كانديداهاي محترم رياست جمهوري كداميك اين حكم را اجرا مي كنند؟ آيا همانطور كه براي پرداخت بدهي هاي دولت به بانك ها خود را موظف مي دانند بدهي هاي حقوقي دولت را در رابطه با حقوق شهروندي پرداخت مي كنند؟‌

قانونگذار در بند 12 اصل سوم قانون اساسي  پی‌ریزی اقتصادی صحیح و عادلانه بر طبق ضوابط اسلامی جهت ایجاد رفاه و رفع فقر و برطرف ساختن هر نوع محرومیت در زمینه‏ های تغذیه و مسکن و کار و بهداشت و تعمیم بیمه را وظيفه دولت دانسته است. كانديداهاي رياست جمهوري چه برنامه هايي در حوزه سلامت " بخشي از جمهور " كه نيازمند توجه خاص هستند ارايه مي دهند كه  اين بيماران بتوانند مانند ديگر شهروندان در سايه حمايت هاي قانوني  نقش اجتماعي خود را به سهم خود در ادره امور كشور ايفا نمايند.


Tags: ریاست جمهوری, وزارت بهداشت, قانون اساسی, بیماران هموفیلی
منبع:  سلامت نیوز
مطالب مرتبط:  حق بیمه بر اساس درآمدها نیست که ناعادلانه است
بیمه همگانی 19 سال است تصویب شده اما اجرا نشده است
تبعیض بین درآمد گروه های پزشکی باید از میان برود
رئیس بسیج جامعه پزشکی اولویت سلامت دولت بعدی را تعیین کرد
عجله دولت برای تدوین تعرفه های پرستاری

بازگشت به فهرست


دکتر علی راد | Rad
دکتر هوشنگ فاضل، با همه فرازونشیب ها، انسانی پرتلاش و مشتاق کار بود. هرچند بسیار گله ها بر او وارد شده، اما بهرحال از کسانی بود که در حرفه دندان پزشکی تنها نظاره گر نبود و با حضور فعال پیش و پس از انقلاب، تاثیرات مثبتی بر این حرفه گذاشت. درگذشت ایشان را به فرزندان عزیزشان آقای دکتر پیام و سرکار خانم پندار فاضل و دوستداران ایشان تسلیت می گویم.
hushang-fazel-ali-rad.jpg (60.36 کیلوبایت)
نام گفتاورد
دکتر علی اکبر بهرمان | Bahreman
از اطلاع رسانی ایردن ممنونم، و بسیار از خبر فوت هوشنگ عزیز متاسف شدم.
ممنون شدم که از او یاد کرده بودید. همهٔ ما نکات مثبت و منفی‌ داریم به نظر من او نکات مثبت زیادی در دندان پزشکی‌ ایران دارد.
به هر روی برای او از خداوند بزرگ تقاضا ی آمرزش دارم.
این ضایعه را به خانواده آن مرحوم تسلیت می گویم.
خدا نگه‌دار
بهرمان
نام گفتاورد
پندار فاضل | Fazel
ممنون از همه دوستان و همکاران پدرم که به طریقی یادش را زنده می کنند و با تشکر از همه کسانی که به طریقی با ما همدردی کردند و تسکینی برای این روزهای نبودنش بودند.
نام گفتاورد
دکتر مهدی یزدان پناه | Yazdanpanah

ایستاده از چپ به راست: دکتر هوشنگ فاضل- دکتر مهدی یزدان پناه- دکتر شمس الدین تابش (عضو هیئت موءسس جامعه)- دکتر محمدی اراکی – دکتر خسرو گلشن- دکتر حکیم جوادی در جشن فارغ التحصیلی سال 44 توسط جامعه انجام گرفت.




نشسته در محل لابراتوار عملی از چپ به راست : دکتر هوشنگ فاضل- دکتر داریوش ورشوی- دکتر بهادر سپهری- دکتر ابراهیم مجیدی- دکتر منصور ورزنده- دکتر مهدی یزدان پناه


نقاشی آبرنگ دکتر هوشنگ فاضل اثر دکتر مهدی یزدان پناه

دکتر هوشنگ فاضل هم رفت!
دکتر هوشنگ فاضل دوست دیرینه دوران دانشجویی من بود. یادش گرامی باد!
آنچه از خودش شنیده ام و دیده ام و از دیگران شنیده ام، زندگی پرفراز و نشیبی داشته است و دست به کارها و خدمات ارزنده ای هم زده است. من توان این را ندارم که در مورد این فراز و نشیب ها که در زندگی خصوصیش و کارها و مقام هائی که داشته سخنانی بگویم و به نقد و حاشیه بپردازم . آنچه می توانم بیان کنم، از لابلای خاطره ها و شناختی که از او داشتم، اینست که دکتر هوشنگ فاضل هر چه بود و هر چه کرد، در هر جا و مکان و هر شغلی و مقامی که داشت کوشش می کرد خوب کار کند و مفید برای وطنش و ملتش باشد. گو اینکه در آخرین سال های عمرش که کم و بیش به ایران می آمد و می دیدمش به آنچه می گذشت و جریان داشت راضی نبود و بسیار نگران وطنش بود. برای پیش درآمد آنچه که از خاطره های خود می خواهم بگویم از کتاب تاریخ دندان پزشکی ایران به قلم استاد بزرگوار دکتر محمدعلی افتخاری شروع می کنم که چنین است:
"دکتر هوشنگ فاضل متولد 27 دیماه 1320 در اصفهان، فارغ التحصیل 1339 از دبیرستان هاتف اصفهانی، فارغ التحصیل 1344 از دانشکده دندان پزشکی دانشگاه تهران، هم زمان با تحصیل در دانشکده مسئول و سرپرست دبیرخانه جامعه دندان پزشکی ایران از بدو تاسیس یعنی 1341 تا پایان 1344، دبیر جامعه دندان پزشکی ایران شعبه اصفهان از سال 1351 تا 1353، مشاور وزیر بهداری و بهزیستی و نیز سرپرست آن وزارتخانه 1358، سرپرست دبیرخانه جامعه دندان پزشکی ایران 1353 تا 1355، رئیس مراکز پزشکی و روابط عمومی بنیاد شهید و بیمارستان مصطفی خمینی 1358 تا 1361، قائم مقام رئیس اولین سمینار بین المللی پزشکی ایران وابسته به دفتر ریاست جمهوری 1363، رئیس مرکز آموزش علوم دندان پزشکی دانشگاه آزاد اسلامی و بنیان گذار دانشکده دندان پزشکی آزاد و تربیت تکنسین و بهداشتکاران دهان و دندان آن دانشگاه 1365 تا 1375 و ... "

و اما آنچه من خود می توانم از دوران دانشجویی بگویم از هوشنگ فاضل: وقتی وارد دانشگاه شدم، جوانی را یافتم سرشار از جوش و خروش و سرشار از غلیان زندگی و پر از صفا و محبت، جوان اصفهانی شوخ و بذله گو. در آن زمان هیچیک از دوستان او ندیدند که هوشنگ حتی یکبار عصبانی شود و یا برخورد تندی با کسی داشته باشد و من خاطرات بسیاری از او دارم که مجال گفتنش نیست. هوشنگ فاضل در تمام جنبش های دانشجویی آن زمان حضور فعال داشت. من آن موقع با سه تن از نزدیکانش آشنایی و دوستی پیدا کردم که از این سه به این مناسبت نام می برم که هر کدام به گونه ای در پیشرفت دندان پزشکی کشور نقش داشته اند. برادرش منوچهر فاضل که در روزنامه کیهان فعال بود و مرد بسیار روشنفکر و آزاد اندیش بود و آنگاه که دانشجویان دندان پزشکی در برابر افراد فاقد صلاحیت قد علم کردند، روزنامه کیهان و مجلات وابسته به آن از طریق همین منوچهر فاضل به درج مطالب و آگاهی های لازم می پرداختند و اهمیت تحصیلات دندان پزشکی را برای عموم مردم مطرح می کردند. دیگری دکتر ایرج فاضل که در آن زمان دانشجوی دانشکده پزشکی بود و پسر عموی هوشنگ، جوان بسیار با شخصیت و با وقار که مورد احترام دوستان دانشجویش بود. دیگری نیز دکتر بهمن فاضل که آن موقع دانش آموز دبیرستان دارالفنون تهران بود و برادر ایرج فاضل. دکتر ایرج فاضل را سالها بعد پس از انقلاب در دفتر دکتر هوشنگ فاضل در وزارت بهداشت ملاقات کردم که تازه از آمریکا برگشته بود. به خاطر خدمت به وطنش و بعدها بهترین جراح عروق نام گرفت و نیز استاد برجسته این رشته و وقتی به وزارت بهداشت منصوب شد، دگرگونی واقعی درین وزات خانه ایجاد کرد که تکان دهنده بود. متاسفانه امانش ندادند برای پیگیری (تو اهل دانش و فضلی ،همین گناهت بس). وی در جایگاه های دیگر، راه و رسم های اشتباه آن موقع را افشاگری و اعلام نمود. دکتر بهمن فاضل یادش گرامی باد، چند سالی با هم در یک بیمارستان همکار بودیم و صمیمیتی بین ما بود. او در پست رئیس سلامت دهان و دندان خدمات مناسبی انجام داد. هنگامی که دکتر حسین نواب و همکارانش برای تشکیل جامعه دندان پزشکی همت کردند، بسیاری از دانشجویان آن زمان به کمک و مددرسانی او برخاستیم. حتی به مناسبتی بخاطر دفاع از دکتر نواب، سه روز دانشکده دندان پزشکی را تعطیل کردیم و نمایندگان دانشجویان به ملاقات دکتر امینی نخست وزیر وقت و وزیر بهداری و نیز اعضای شورای دانشگاه رفتند. نخست وزیر وقت از تعطیلی دانشکده اطلاع داشت و در آن موقع جلسات متعددی توسط دانشجویان در دانشکده تشکیل می شد برای احقاق حق حرفه ای و جلوگیری از دخالت افراد بدون صلاحیت در امور دندان پزشکی. دانشجویان دسته جمعی حرکتی پرجوش را شروع کردند که به روزنامه ها، رادیو و مجلات آن زمان سرایت کرد که گفتنش مفصل است. هوشنگ فاضل از دانشجویان پرجوش و خروش و فعال در این زمینه بود. جامعه دندان پزشکی ایران بهمت دکتر حسین نواب و دیگر یارانش تشکیل شد و همین جامعه به خواسته های بر حق دانشجویان جواب مثبت داد. دکتر هوشنگ فاضل در همان زمان دانشجویی، سرپرست دبیرخانه جامعه گردید. وقتی قرار بود اولین کنگره دندان پزشکی توسط جامعه صورت پذیرد، از من به خاطر اینکه دست در کارهای هنری و نقاشی داشتم خواستند همکاری داشته باشم و من مرتب به محل جامعه که در خیابان حافظ بود می رفتم و شب ها تا دیر وقت آنجا بودم و به تهیه بروشورها و آفیش ها و نوشته های رنگی بزرگتر و نیز آماده کردن نقاشی ها و کاریکاتورهای مناسب برای بهداشت دهان و دندان که می باید در محل کنگره بر در و دیوار نصب شود می پرداختم و دانشجویان دیگر هم در زمینه های دیگر کنگره فعالیت داشتند. من در آن زمان کاملا شاهد فعالیت ها و علاقه مندی های هوشنگ فاضل بودم که با همه توانی که داشت بی دریغ برای حرفه اش امکانات و شرایط لازم را فراهم می نمود. دکتر حسین نواب شخصا در کارهای ما نظارت می کرد و اصلاحات و موارد لازم را تذکر می داد. آگاهی ها ، دقت ، علاقه مندی و وسواس این شخصیت بزرگوار را هیچوقت از یاد نمی برم. این برنامه ها تا سومین کنگره دندان پزشکی ادامه داشت. کنگره اول در دانشکده دندان پزشکی دانشگاه تهران، دومین کنگره در دانشکده پزشکی و کنگره سوم در محل هتل هیلتون (استقلال فعلی). در این جا یادآور می شوم که درین سه کنگره که آغازین بودند و تجربه خوبی برای ادامه تا امروز، آنچه من شاهد و ناظر بودم خیلی از پیشکسوتان و دانشجویان بارهای سنگین را بر دوش داشتند. دکتر هوشنگ فاضل با جدیت تمام و بی ادعا نقش پر اهمیتی ایفا می کرد. باید گفت هر قدم مفیدی که برداشته شده، اعتلای حرفه را به دنبال داشته است.
چه خوبست مروری کنیم به گفتار ملاصدرا: ویرانه ایست این جهان، عمر رخصت نمی دهد که آبادش کنی و غیرت امان نمی دهد که رهایش کنی، پس ساختن جزء کوچکی است به دست من و تو یعنی آباد کردن کل جهان ، به دست آدمیان

دکتر مهدی یزدان پناه


سایت دکتر یزدان پناه:
www.irden.ir/site/yazdanpanah
نام گفتاورد
دکتر پیام (ایدن) فاضل | Fazel


Hello

Thanks for your kind words and information u put on internet about Dad's demise

Best wishes
Payam

نام گفتاورد
محمد ر
[FILE ID=149728]
سلام. چه خوب که اینجا یادی از این درگذشته شده و نگذاشته اید نامش از یاد برود، ممنون از شما.
خدایش بیامرزد! من که با ایشان آشنایی نسبتا خوبی داشتم، برای یادی خیر از او که تلاش بسیار کرد و حالا در میانمان نیست، مایل هستم بخش های ولو کوچکی از زندگی ایشان را در در خلال چند خبر قدیمی که منتشر شده، مرور کنم:
دکتر هوشنگ فاضل پس از خاتمه کارش در دانشکده دندانپزشکی دانشگاه آزاد، کم کم برنامه مهاجرت خود و خانواده اش به کانادا را فراهم کرد. خانه ای در ونکوور خریده بود. خودش چند ماه در سال آنجا بود و چند ماه در ایران. تهران مطبی داشت و بیماران قدیمش را می دید و سرش در کار خودش بود.
آدرس مطب او:
تهران - منطقه ۳ - آفریقا (جردن) - خ. ناهید شرقی - پ. ۱۷ - واحد ۳ - تلفن: ۲۲۰۵۳۷۳۰
خدمت درمانی: درمان تخصصی ریشه دندان
یک خبر از دوران معاونت بهداری او: شانزده اسفند ۱۳۵۸:
دکتر هوشنگ فاضل معاون وزارت بهداری گفت: گروه بندی و دخالت در سیاست در محیط بیمارستان ها ممنوع شده است.

خبری دیگر: بیست اسفند ۱۳۵۸:
دکتر هوشنگ فاضل معاون وزارت بهداری در امور پارلمانی و روابط عمومی گفت: از سال آینده به دستور رئیس جمهور، دارو برای مردم رایگان خواهد بود.
مهر ۱۳۶۱: رحلت همسر اول دکتر فاضل؛ خانم شهلا حریری مطلق
بیست و نهم مرداد ۱۳۶۳:
بخشی از مذاکرات مجلس دوم شورای اسلامی در تاریخ که در موافقت و مخالفت با وزارت پسرعمویش دکتر ایرج فاضل بوده و در بحث ها به نام دکتر هوشنگ فاضل نیز اشاره شده است:
نقل از وب سایت مجلس شورای اسلامی
رئیس جلسه: اکبر هاشمی رفسنجانی
جلسه ساعت هشت و ده دقیقه به ریاست آقای هاشمی رفسنجانی تشکیل شد
۱-اعلام رسمیت جلسه و تلاوت آیاتی از کلام الله مجید
رئیس-بسم الله الرحمن الرحیم، با حضور۱۹۲ نفر جلسه رسمی است. دستور جلسه رسیدگی به وضع وزرائی است که برای کابینه پیشنهاد شده اند.تلاوت کلام الله مجید را شروع کنید.
-بیانات آقای نخست وزیر به مناسبت معرفی وزرای: صنایع، فرهنگ و آموزش عالی و بهداری رای اعتماد به آقایان: مهندس شافعی(برای وزارت صنایع) دکتر فاضل (برای وزارت فرهنگ و آموزش عالی) دکتر مرندی(برای وزارت بهداری)
رئیس-به جناب آقای نخست وزیر و وزاریشان بگوئید تشریف بیاورند داخل مجلس که صحبت بفرمایند، طبق آئین نامه اول آقای نخست وزیر مطالب کلی که دارند میفرمایند و بعد مخالفین و موافقین صحبت میکنند. جناب آقای نخست وزیر جنابعالی بفرمائید.
مهندس میرحسین موسوی ( نخست وزیر )-بسم الله الرحمن الرحیم. با سلام بر امام امت و امت شهیدپرور ... انتخاب وزراء هست که واقعاً یک انتخاب سختی است. برای مسؤولیتهای دشوار اگر یک فرد اختیار تام داشته باشد که فردی را انتخاب بکند، این کار بسیار دشواری است و اگر قرار باشد که دو نفر را انتخاب بکنند این مساله دشوارتر میشود و اگر قرار باشد که سه نهاد یک فردی را انتخاب بکنند و رای بدهند و راضی باشند از یک فرد، این کار بسیار بسیار دشوارتر میشود، برای همین روند انتخاب یک وزیر بر اساس مصالحی که از پیش اندیشیده شده و در قانون اساسی تبلور پیدا کرده کار بسیار راحتی نیست.
نفر دومی که از برادان معرفی میکنم، برادرمان آقای دکتر فاضل برای وزارت آموزش عالی است. در مورد مقام علمی ایشان، مساله بسیار روشن هست و یقیناً به برادان و خواهران در این مدت این آگاهی رسیده و این مساله را میدانند. ایشان جزو افتخارات پزشکی کشور هستند و در این زمینه فردی هستند که همه جامعه پزشکی ما ایشان را به تبحر و دانش زیاد قبول دارند

آقای مهدی کروبی:
...ما دو تا فاضل داریم دو برادرند (یعنی برادر نیستند برادر به معنی اسلامی) و قوم و خویش هم با هم هستند یکی دکتر ایرج فاضل و یکی دکتر هوشنگ فاضل، دکتر هوشنگ فاضل هم از برادرهای متدین و مؤمن که یک مساله تاثر کننده ای هم یک وقتی برای ایشان پیش آمد و برای بعضی از دوستان این جا اشتباهی شده بود. چنین اشتباهی نشود، گرچه او هم خودش شخصی شایسته و لایق و متدین و وابسته به انقلاب، در عین حال اصلا ایشان نیست، آن برادر دیگری است. این برادران را ما از سال ۵۹ کارمان را با آن ها شروع کرده ایم و در خدمتشان بوده ایم. سال ۵۹ دقیقاً اردیبهشت روزهائی که مسائل سنندج پیش آمده بود. بیمارستان میثاقیه قبل مربوط به بهائیها که همان موقع نامش را هم در جلسات شهید مصطفی خمینی گذاشتیم، مصادره شد به وسیله آیت الله محمدی گیلانی و در اختیار بنیاد شهید قرار گرفت. ما آغاز آشنائی مان با این برادرها از آن موقع است، از اردیبهشت سال ۵۹ تا به حال بوده است.
من در دو سه بعد عرایضی در مورد آقای دکتر فاضل عرض میکنم:
مساله اول مقام علمی ایشان و تخصص ایشان و قدرت جراحی ایشان به خصوص مساله عروق است. از نظر علمی همان طوری که برادران موافق و مخالف اشاره کردند. فارغ التحصیل آمریکا است آن جا مقام استادی و تدریس داشته اند در کشور خودمان هم مقام تدریس دارند... برادرهای عزیز ما در خارج بودند وقتی انقلاب اوج گرفت خوب عده ای از آن ها با عشق برای خدمت به کشور آمدند و ایستادند و درست این عزیزان آن روزی هم آمدند که عده ای داشتند فرار می کردند و می رفتند و من یادآوری تان می کنم که همین اردیبهشت و خرداد ۵۸ که امام فرمود بگذارید این مغزهای غرب زده بروند اینهائی که می گویند مغز ها می روند بگذارید بروند و حرف به حق امام بود مثل همه حرف هایش آن روز، چون آن روز روی مسائلی تکیه می کردند حالت غرب زدگی، مرتب می گفتند مغزها دارد میرود امام هم فرمود بروند و همان روز این ها آمدند و خدا شاهد است این عین تعبیر دکتر فاضل است که می گویید ما آمدیم تلاش هم میکنیم و خودمان را مدیون و بدهکار به جمهوری اسلامی و انقلاب و به مردم میدانیم بنابراین، این نقطه قوتی است که آمده اند و در خدمت انقلاب و در خدمت جمهوری اسلامی هستند.

آقای هادی غفاری:
من در مورد دو تن از برادرانمان صحبت می کنم. برادرمان آقای مرندی که برای وزیر بهداری معرفی شده اند و برادر دیگرمان آقای دکتر فاضل که برای وزیر علوم معرفی شده اند.
اما نسبت به برادرمان وزیر علوم حرف اول من این است که دوستان دقت دارند در کشور جمهوری اسلامی ما یک ارگان بسیار قوی و نیرومند و پر ارجی به امر حضرت امام مدظله العالی به وجود آمده است به نام ستاد انقلاب فرهنگی که این ستاد انقلاب فرهنگی الحق باید نقش تعیین کننده و سمت دهنده ای در جریان انقلاب فرهنگی مورد نیاز و مطلوب ما در جامعه ایده آل اسلامی داشته باشد. بر این اساس وزیر علومی که معرفی میشود و بر اساس آئین نامه داخلی خود ستاد انقلاب فرهنگی باید وزیر علوم مجری مصوبات و نیات و سمت هائی که ستاد انقلاب فرهنگی در اختیار او قرار میدهد. حرف اول من اینجا این است که برادری که به عنوان وزیر علوم معرفی میشوند چه قدر ارتباط مستقیم و تنگاتنگ با ستاد انقلاب فرهنگی داشته اند؟
مطلب دیگر من اینجا دارم این است که برادرمان آقای دکتر فاضل تاکنون چه کار اجرائی کرده اند؟ همه جای دنیا رسم است. وقتی کسی به وزرات می آید تا یک کار پیچیده خیلی مرکبی را حل و فصل بکند رتق و فتق بکند، هماهنگی بدهد، خط بدهد و سمت بدهد باید از مجراهای اجرائی چندی لااقل گذشته باشد. هیچ کجا آیت اللهی ندیده اند که از ثقه الاسلامی عبور نکرده باشد. حالا چه طور برای یک کار اجرائی رده بالا میخواهید یک دفعه برادری که کار اجرائی نکرده است و در این زمینه نمیدانیم موفقیت داشته اند یا نداشته اند انتخاب بکنید. برادرمان تذکر دادند که ایشان در مدتی که در آمریکا بوده اند عضو انجمن اسلامی آمریکا بوده اند. برای من این سؤال است که عضو کدام انجمن اسلامی؟ و با توجه به اینکه انجمن های اسلامی در آمریکا این جور نیست که بی مساله باشند و برای ما بعضی از آنها مساله دارند هم به لحاظ فکری مساله دارند و هم به لحاظ سیاسی مساله دارند و علاوه از این الان مجلس به خوبی میداند که یک کار اجرائی قوی و قدرتمندی را به عنوان وزارت علوم که ۸۵۰۰ استاد باید زیر دست او باشد و این معنا که سابقاً در قوانین قبلی دانشگاهها مستقل بودند و برای خودشان عمل میکردند. اما در نظام جدید ما به خصوص با قضیه انقلاب فرهنگی دانشگاهها و در ستاد فرهنگی ادغام شده اند و بنابراین رؤسای دانشگاهها به پیشنهاد شخص وزیر علوم تعیین میشوند باید کسی باشد، قدرت سیاسی داشته باشد که کاربرد حرفش به لحاظ سیاسی، دانشگاهی که مرکز بسیاری از حرکت های سیاسی است، مرکز بسیاری از حرکت های در درون خودش انقلابی است چگونه خواهد توانست با برادر وزیری کار بکند که سابقه سیاسی برای ما ندارد و سال ۵۸ در نیمه دوم به ایران بازگشته اند. در این شرایط دانشگاهها کسی را طالبند که با آنها همگام بوده باشد.
میرسیم به صحبتهائی که برادرمان جناب آقای موسوی نخست وزیر نسبت به ایشان گفتند. ایشان گفتند که مقام علمی و دانش ایشان خیلی بالا است بنده هم این را کاملا تصدیق می کنم و با تماسهائی که با دوستانم داشتم حتماً این را گفتند و تاکید کردند.
اما آیا کشور باید به سمتی برود که ما کشور را بسپاریم به دست تخصص فقط و مرتبه علمی فقط؟
کیاوش- این تخصص توام با ایمان است.
خلخالی- قیاس مع الفارق است آقای غفاری.
هادی غفاری- اما مساله دیگری گفتند که پیوند ایشان با نیروهای حزب الله من نظرم این است که از جمله جاهائی که میتوانیم این پیوند را به دست بیاوریم یکی از جاها جهاد های دانشگاهی ما هستند و جهاد های دانشگاهی و نیروهای فعال در این مسائل این مساله را برای ما تاکید نکرده اند. گفتند ایشان ارتباط خوبی با دانشگاه داشته است و دلیلش هم این است که ایشان در دوره ای که در آمریکا بوده اند ارتباط خیلی قوی و گسترده ای با دانشگاههای آمریکائی داشته اند. من سؤالم این است که دانشگاههای آمریکائی چه ارتباطی با دانشگاههای ما دارد؟ سمتش، اداره اش، شکل کارش چه اتصال و ارتباطی بین دانشگاههای ما و دانشگاههای امریکا است؟
گفتند ایشان در جبهه ها حضور داشتند من هم این را قبول دارم و تایید میکنم. اما حرفم این است که چرا ارزشها را با هم قاطی بکنیم، چرا مخلوط بکنیم. خیلی وقت ها هست که یک مبارز و مجاهد در سنگر نمیتواند یک کار اجرائی بکند.

بخشی از مصاحبه با دکتر مرندی، وزیر سابق بهداشت درمان که در آن به نحوه به مسوولیت رسیدنِ دکتر هوشنگ فاضل اشاره دقیقی شده است:

درست روز تسخیر لانه جاسوسی، یعنی 13 آبان 58 به ایران برگشتم.
اولین مسوولیت من بعد از بازگشت "بیکاری" بود. اتفاقا چون در آمریکا ما به اتفاق دکتر فریدون عزیزی استاد بزرگوار و آقای دکتر کلانتر معتمدی و آقای دکتر هدایت الیاسی و تعدادی که نیامدند یک انجمن اسلامی پزشکان ایرانی مقیم آمریکا و کانادا رو تاسیس کرده بودیم. مکاتبات بسیاری هم انجام دادیم با مرحوم دکتر سامی که وزیر بهداری آن زمان شده بود و گفتیم که ما میخواهیم بیاییم ایران؛ ایشون گفت که نیایید! چون شما میآیید اینجا و فقط نق می زنید!! ما هم کاری برای شما نداریم! حتی پیش از اینکه بیاییم، دانشگاه ایران فعلی که آن زمان آقای دکتر برومند ریاست آن را بر عهده داشت به من نامه نوشته بود و اظهار کرده بود که به ما احتیاج دارد. اما در روز هایی که من هنوز نیامده بودم همسرم مدارکم را به همه جا برده بود و به من گفت: نیا! اینجا برای شما کاری نیست! همه اعلام بی نیازی می کنند. اما من به ایشون گفتم که من می آیم. در همین روزهای بیکاری پسر عموی دکتر ایرج فاضل (دکتر هوشنگ فاضل) همکار گرامی ما، به طور اتفاقی مرا در خیابان دید و از من دعوت کرد که امشب بروم خانه شان. گفت یک مهمانی کوچکی است افرادی آنجا هستند که تو نمیشناسی اما آدم های خوبی هستند. من هم خب بیکار بودم و رفتم آنجا، بعدا متوجه شدم دکتر زرگر بود، دکتر ولایتی، مرحوم دکتر لواسانی، دکتر فیاض بخش که آن روزها همکلاس من بود، دکتر فاضل و دکتر معتمدی متخصص هم قلب آنجا حضور داشتند. همون شب مرحوم شهید بهشتی از شورای انقلاب تماس گرفت و دکتر زرگر را پای تلفن خواست و به او پیشنهاد کرد وزیر بهداری بشود. ایشون هم پذیرفت و در همان جلسه گفت چه کسی به من کمک می کند؟ دکتر ولایتی معاون درمان شد و دکتر لواسانی بهزیستی را پذیرفت و دکتر معتمدی معاونت بهداشت و دکتر هوشنگ فاضل هم روابط عمومی و مجلس؛ به من گفتند، من گفتم: من کار اجرایی بلد نیستم. من استاد دانشگاه بودم و محقق؛ همان کار رو هم ادامه خواهم داد. و هر چه دکتر زرگر و دیگران اصرار کردند قبول نکردم. چند روز بعد فکر کردم بروم به صورت داوطلبانه واکسیناسیون روستا ها را انجام بدهم. رفتم جهاد سازندگی اما آنها گفتند که دیگر اینکار را انجام نمی دهند. خلاصه باز هم بیکار بودم. به خانه که برگشتم همسرم گفت وزیر(دکتر زرگر) به دنبال شما می گردد. تماس گرفتم. ایشون خواهش کردند که انجمن ملی حمایت از کودکان رو قبول کنم خیلی اصرار کردند حتی حکمی هم به من دادند و گفتند لااقل با همسرت مشورت کن. همسرم گفت شما که الان بیکار هستید خب بپذیرید. اما من صبح رفتم خدمت دکتر زرگر و گفتم که نمی پذیرم. وقتی از در می آمدم بیرون ایشون گفت که: «پس اگر از این در رفتی دیگه جایی نگی من به خاطر انقلاب آمدم. بگو به خاطر خودم آمدم. اگر برای انقلاب آمدی الان انقلاب اینطور به تو احتیاج داره!» این جمله مسیر زندگی من رو عوض کرد. من برگشتم و مسئولیت رو پذیرفتم. دو-سه ماه بعد هم معاون آموزش و پژوهش وزارت بهداری شدم و بعد هم که انتخابات اولین دوره مجلس شورای اسلامی بود و دکتر ولایتی که رای آوردند و رفتن من به جای ایشون شدم معاون درمان در این موقع بود که جنگ شروع شد و فشار کار زیاد. و من بیماری قلبی پیدا کردم...
khamenei-iraj-hushang-bahma.jpg (39.95 کیلوبایت)
نام گفتاورد
 
متن پیام*
Upload files and imagesDrag files here to upload
Drag files here
هیچ نوشته ای یافت نشده است.
Send Cancel
محافظت در مقابل ربات اسپم (کپچا)
بارگذاری تصویر