امان از پا قدم عمو نوروز

امان از پا قدم عمو نوروز

گل اومد، بهار اومد، میرم به صحرا... دیم دارام، دام دام دیرام...
 -  به به، جناب آقای دکتر ناشکریان. می بینم کبکت خروس می خونه و خیلی سرحالی. چه عجب برای یکبار هم که شده ما شما رو عوض آه و ناله در حال ترنم و زمزمه دیدیم.
-  ای بابا ما که چیزی نگفتیم. یه مختصری دلی دلی می کردیم.
-  نه تو رو خدا، مرتکب حرکات موزون هم می شدی. بالاخره نگفتی چه خبره ؟
-  ماشاالله عجب ریتنشن سه پیچی دادی ها. سال دوازده ماه که حال و روز نداریم و از در و دیوار برامون می باره. این دم عیدی به میمنت تشریف فرمایی سرکار علیه «نسیم بهاری» سر ذوق آمدیم که اونهم جنابعالی چشم نداری ببینی.
-  خوب تقصیر خودته. ماشاالله اینقدر به قول خودتون آندرکات داری که میشه از هر طرف بهت گیر داد. به هر حال ما که بخیل نیستیم. انشاالله همیشه همینطور سرحال باشی.
-  قربون تو. بخدا دلم می خواد اما مگه میشه. مگه این عمو نوروز حوصله واسه آدم میذاره. انگار قسم خورده در اوج شادی زهرش رو به آدم بریزه و هر طور هست ثابت کنه « نوش را نیشی اگر باشد خوش است ».
-  ایوالله، شاعر هم که شدی.حالا بگو ببینیم این عمو نوروز چی به سرت آورده ؟
-  ای به چشم. مثال دست به نقدش همین خیر سرمون شلوغی شب عید مطبه. تا میاد خوش خوشانت بشه بالاخره چهار نفر دور و بر مطب آفتابی شدن و اوضاع تکونی خورده، یکهو یادت میفته که «گل همین پنج روز و شش باشد». یعنی همین رونق نصفه نیمه هم چند روزی بیشتر دوام نداره و فروردین عزیز در راهه. ماه مبارکی که باید سرتاسرشو گوش جان بسپاری به اپرای « بال مگس » اثر به یاد ماندنی «مطبینو خالیانی». همون ماه شریفی که عروسی بقال محله است. چون طبق سوابق سال های گذشته به خوبی می دونه که شما باید تا اواسط اردیبهشت  عینهو ساکشن جراحی روزی چند من سماق فرد اعلا بمکی.
-   خوب دیگه چی ؟
-   مثال دیگه اش اینه که وقتی « سبزی » چهار تا دونه اسکن ناقابل می خواد تو رو با خودش به رؤیای«سبز» بهار ببره، ناگهان صورت « سبزه » خانم منشی تو چهارچوب در پیدا میشه و طوری نگاهت می کنه که فوری یادت میفته باید معادل یک ماه حقوق و مزایا بهش عیدی بدی. ای قربون خیر و برکتت عمو نوروز.
-   که اینطور...
-   صبر کن عزیز دلم حالا مونده. فکرش رو بکن که هنوز کله ات از این دو تا هوک چپ و راست گیج و منگه که ناگهان زنگ در مطب با آوای دلنشینی به صدا در میاد و چهره وجیه المنظر موتور سوار لابراتوار نمایان میشه. خوش انصاف بر عکس تمام سال که جونتو می گرفت تا کار رو بیاره، این بار با نیشی که تا حوالی کندیلها باز شده، ذرست سر وقت می رسه و نامه اعمالت رو به دست چپت میده تا صحرای محشر رو بی هیچ کم و کاست برات تداعی کنه. در همین لحظه است که یادت میفته باز هم به قراری که با خودت گذاشته بودی وفادار نموندی و هزینه لابراتوار رو همون موقع که مریض تسویه حساب می کرده کنار نذاشتی. حالا تو موندی و صورتحساب کذایی لابراتوار خدایا چی بگم. این غمو کجا ببرم. از دست این عموی عزیز به کی شکایت کنم ؟
-  من... من خیلی شرمنده ام. واقعا" نمی دونستم اینقدر مصیبت زده ای. ببخشید اگه...
-  بله، باید هم شرمنده باشی. هم تو، هم بقیه مردم. همه اونهایی که از درد دل ما دکتر جماعت خبر ندارند.مایی که باید همه این غصه ها رو توی دلمون بریزیم و به روی بیماران عزیز لبخند بزنیم. خدا رحمت کنه شاعری رو که فرمود « خانه ما اندرون ابر است و بیرون آفتاب ».
-  من خیلی متاسف شدم، اما تمام مشکلاتت همین بود؟
-  نه جانم. اینها اخبار اقتصادی بود. بشین تا اخبار اجتماعی رو هم بشنوی.
آخر وقت که میشه طبق قولی که به خانواده دادی، تمام مشکلات مطب رو همونجا میذاری و با روی خوش راه میفتی طرف خونه. تو راه به خودت میگی همه اینها به جهنم. بالاخره خوب یا بد دو هفته تعطیلم و از شر استرس‌های مطب و مریض‌هاش خلاص. پونزده روز وقت دارم که حسابی استراحت کنم و ریلکس بشم.
با این افکار دلپذیر و آرامش بخش به خونه میرسی، اما همچین که کلید رو می چرخونی و در چهار طاق باز میشه چشمت به صحنه ای میفته که بی اختیار قربون صدقه استرس‌های مطب میری: حال و پذیرایی، عینهو میدان مین و پر از موانع ایذایی بر سر راه دشمن فرضی. آشپزخانه،  شخم خورده آماده کشت بهاره و بالاخره اتاق خواب ها چشم اندازی از یک سونامی واقعی. فرمانده ستاد بازسازی هم که با اون لبخند شیرینش انتظار قدوم مبارکت رو می کشه در یک چشم به هم زدن و البته در فضایی مالامال از عشق و محبت، جارو و تی رو جایگزین آنگل و توربین در دستان مهربونت می کنه و با نگاه گرمش بهت می فهمونه که مقاومت بی فایده است. آره عزیزم پیام این سکانس اینه که باید  از همین الان تا شب عید، تاوان اون دو هفته بیکاری رو با دو هفته بیگاری پس بدی. صفای فدمت عمو نوروز که الحق متخصص اکستراکشن خوشی‌ها از اعماق ساکت دماغ آدم هستی.
-  دکتر جون بسه. جون مادرت بسه. دیگه طاقت شنیدن ندارم. جگرم کباب شد.
-  کجا ؟ تازه اولشه. هنوز که چیزی برات نگفتم.
-  نه قربونت،  هر چی می خواستم بفهمم فهمیدم. هیچوقت فکر نمی کردم شما دکترها اینقدر غم و غصه داشته باشین. امیدوارم دولت در سال جدید یک فکری هم به حال شما بیچاره ها بکنه و مردم هم بیشتر قدرتونو بدونن. خودم هم قول میدم در لحظه تحویل سال براتون دعا کنم. امری ندارین؟
- عرضی نیست... فقط عید شما مبارک.
-  عید شما هم مبارک


-:  Qanad, Afshin دکترقناد، افشین

بازگشت به فهرست


 
متن پیام*
Upload files and imagesDrag files here to upload
Drag files here
هیچ نوشته ای یافت نشده است.
Send Cancel
محافظت در مقابل ربات های اسپم (کپچا)
بارگذاری تصویر
 

برای امکان اظهارنظر، باید به ایردن وارد شده باشید


The Singularity Is Near

Ray Kurzweil