داستان | تکثیر تأسف انگیز پدربزرگ | دکتر شایان امین

داستان | تکثیر تأسف انگیز پدربزرگ | دکتر شایان امین

هیچ کس نفهمید که گم شدن دندان های پدربزرگ حاصل توطئه کلاغ ها بود یا شیطنت عمو و عمه زاده ها. فاجعه یک روز صبح با فریاد گوشخراشی که در سرتاسر خانه پیچید و همه را به وحشت انداخت آغاز شد. فریادی که از یک پیرمرد نود ساله که سالهاست روزشمار عمرش به پایان رسیده است بعید بود. تنها آرزوی پدربزرگ این بود که تا زمان مرگ هیچ تنابنده ای او را بدون دندان نبیند. جست و جو برای یافتن دست دندان نتیجه نداد. هیچ کدام از ساکنین خانه حاضر به اعتراف نشد و دهان پدربزرگ همچنان بی دندان ماند. نشانه های مرگ آرام آرام در وجود او ظاهر می شد. تصمیم بزرگان فامیل بر این شد که پیش از انکه پیرمرد ریق رحمت را سر بکشد دندان مجددی برایش ساخته شود و اینچنین بود که من به عنوان تنها دندان پزشک فامیل به خدمت فراخوانده شدم.
چیزی حوالی مهرماه بود که علی رغم میل باطنی، کاسه و همزن و آلژینات را زیر بغل زدم و برای قالب گیری اولیه به حضور شرفیاب شدم. پدربزرگ حجمی از پوست و استخوان بیشتر نبود. رعشه تمام وجودش را در بر گرفته بود. نمی توانستم درک کنم که دندان به چه کار این پیرمرد می آید. نمی دانستم با ریج تحلیل رفته و استخوان فرسوده او چه باید بکنم. آب و آلژینات را در کاسه ریختم و هم زدم و قالب را پر کردم. تمام وحشتم از سرازیر شدن آلژینات به سمت حلق پدربزرگ بود؛ اتفاقی که به سادگی مرگش را رقم می زد. حتی پیش از آنکه قالب را در دهانش ببرم می دانستم که آلژینات چیزی در دهان او ثبت نخواهد کرد. قالب گیری تکرار و تکرار شد اما بدون نتیجه. تا آنجا که پیرمرد از تک و تا افتاد. مجبور شدم پیش از انکه او از تکرار قالب گیری های بی نتیجه قالب تهی کند کار را متوقف کنم. همه چیز به روز دیگری موکول شد. اما باز هم بدون نتیجه.
روزها از پی هم گذشت و کار ساخت پروتز پدربزرگ کم کم تبدیل به پروسه ای مزمن و بدون نتیجه شد. اما بیش از خستگی و وقت گیری این رفت و آمدها، بدنامی ام در میان اهالی فامیل بود که آزارم می داد. خبر تقریبا به تمام فامیل های سببی و نسبی رسیده بود که نوه زاده بزرگ حاج صادق یکی دو هفته ایست که مشغول خاک بازی در دهان پدربزرگ است و هنوز به هیچ نتیجه مشخص و قابل قبولی نرسیده است. قبول این حقیقت که چگونه شاگرد ممتاز دانشکده دندان پزشکی با چند سال تجربه از پس ساخت پروتزی که دندان سازهای اطراف حرم در دو یا نهایتا سه جلسه آن را به بیمار تحویل می دهند بر نمی آید برای آنها مشکل بود. می دانستم که کارم به نتیجه نخواهد رسید اما بر خلاف انتظارم هیچ خللی در اراده پیرمرد وارد نشد. حتی تا روزی که او را به سمت قبله خواباندند. آرزوی او برای مردن با دندان به نتیجه نرسید و در نهایت پدربزرگ بدون آنکه دندانی در دهان خود داشته باشد، جان داد.


بازگشت به فهرست


 
متن پیام*
Upload files and imagesDrag files here to upload
Drag files here
هیچ نوشته ای یافت نشده است.
Send Cancel
محافظت در مقابل ربات های اسپم (کپچا)
بارگذاری تصویر
 

برای امکان اظهارنظر، باید به ایردن وارد شده باشید


The Singularity Is Near

Ray Kurzweil