داستان | ﻏﻢ ﻣﺮگ ﺑﺮادر را ﺑﺮادر ﻣﺮده ﻣﯽ‌داﻧﺪ | دکتر قناد

داستان | ﻏﻢ ﻣﺮگ ﺑﺮادر را ﺑﺮادر ﻣﺮده ﻣﯽ‌داﻧﺪ | دکتر قناد

عجب موضوعي انتخاب كرده اند براي كنگره پنجاه و یکم. استرس بيمار و دندانپزشك. در اين آشفته بازاري كه از يك طرف استرس در آن بيداد مي كند و از طرف ديگر كمتر درباره مضرات آن و راه هاي مقابله با آن بحث و بررسي مي شود، مطرح كردن اين موضوع در حوزه دندانپزشكي غنيمت است. آب از سر ما كه گذشته واسترس هايي كه دندانپزشك جماعت با آن دست به گريبانند ديگر سر جهازيمان محسوب مي شود، چه خوب است لااقل يك فكري به حال بيماران و اضطراب هايشان بكنيم.
بهر تقدير از وقتي كه از انتخاب اين موضوع آگاه شديم بدجوري به خودمان پيله كرديم كه درباره آن داستاني، شعري، خاطره اي، طنزي جور كنيم و در اطراف اين مبحث،‌ روشنفكرانه قلم بزنيم. حالا ما همين جر فكر و ذكرمان مشغول اين قضيه است نگو داريم براي طرفداران قانون جذب خوراك تهيه مي كنيم. روانشناسي اين دوره زمانه به پرچم داري "راز" را كه ديگر همه از حفظيم. به جان خودم اگر فكرمان درگير پول و پله بود آب از آب تكان نمي خورد اما همين كه در امر استرس بيماران غور كرديم و غرق آن شديم تمام كائنات بسيج شدند تا ما آن را با عمق پوست و گوشتمان حس كنيم بلكه بتوانيم در باب آن قلم فرسايي نماييم.
بله عزيزان درست حدس زديد. چونان خياط معروف قصه ها در كوزه افتاديم و تا به خودمان آمديم ديديم بر روي صندلي دندانپزشكي كه از شدت توليد رعب و وحشت كم از صندلي الكتريكي ندارد نشسته ايم. حالا آن توصيه هايي كه به خلق الهل مي كرديم كه هر شش ماه يك چكاپي چيزي بكنيد، چرا خودمان عمل ننموديم بماند كه حكايت عالم بي عمل است وكندوي بي عسل.
چنين شد كه دست سرنوشت با همكاري اهمال گري خودمان موقعيتي فراهم آورد تا بعد از عمري نگاه از بالا، در وضعيتي قرار بگيرم كه بفهميم آنها كه از پايين به بالا نگاه مي كنند چه حال و روزي دارند. حالا از اين بحث بالا و پايين كه بگذريم انصافاً لحظاتي بر آدم مي گذرد كه مسلمان نشود كافر نبيند.
بگذاريد همين اول كار آب پاكي را بريزم روي دست همكاران محترمي كه پيش خود احساس خوش تيپي و       وجيه المنظري مي فرمايند. هر چه ادعا در اين زمينه داريد براي خودتان نگه داريد چون مريض بيچاره از آن پايين شما را با آن روپوش و دستكش و ماسك  و عينك كمتر از ميرغضبي كه قصد جانش را دارد نمي بيند و از همان ابتدا قبل از اينكه شما دندان هايش را خالي كنيد ته دلش به حد كفايت خالي مي شود.
از هيبت دكتر و ابزارآلات دوروبرش و بوي معروف دندانپزشكي كه بگذريم مي رسيم به يكي از اركان اصلي قبض روح بيماران در مطب يعني سرنگ تزريق. به قول آن شاهزاده معروف يوناني « آه، خداي من» .  هيچ مي دانيد همين سرنگ بي مقدار كه آن را چون خودكار بيك در دست مي گيريد و بالاي سر بيمار نگون بخت خشاب گذاري مي كنيد و از سر پرستيژ دكتري چند قطره اي از آن را در هوا مي پراكنيد، از آن پايين چه منظره خوف آوري دارد؟
هيچ مي دانيد درست وسط آن انقباض غيرارادي  عضلاني شنيدن «لطفاً عضلاتتون را شل كنيد» و «دهنتونو نبنديد» از صد تا فحش براي آدم بدتر است؟ اما اين هنوز اول ماجرا است. تازه بعد از خارج كردن سوزن، زماني را كه شما صرف تازه كردن گلو يا تمدد اعصاب مي كنيد يا اگر وضع مطبتان توپ باشد به ويزيت بيماري ديگر روي يونيت بغلي مي پردازيد، براي بيمار آمپول خورده اولي لحظات آرامش قبل از طوفان است با هزار و يك جور فكر و خيال. بگذريم، بالاخره اين لحظات كذايي سپري مي شود و تشريف مي آوريد بالاي سر مريض. تا حالا هر چقدر به صداي آزاردهنده آنگل و توربين بيخ گوشتان بدو بيراه مي گفتيد و خودتان را مظلوم عالم مي پنداشتيد همه را فراموش كنيد. نمي دانيد همان صدا توي دهان و روي نسج دندان چه به سر آدم مي آورد. كشيده ام كه مي گويم، بخصوص اين آنگل لاكردار.
حالا بگذاريد يك نكته مهم را همين جا يادآور شوم. تصور كنيد بي حسي مبسوطي داده ايد و بيمار هم اذعان داشته يك طرف صورتش مال خودش نيست و لبش شده كانه متكا. شما هم پيروزمندانه و مفتخر از اجراي بلاكي حرفه اي فرز را با سطح دندان آشنا مي كنيدو ... داد مريض مي رود هوا. ضمن اينكه در دلتان يك «‌چه مرگته » نثارش مي كنيد بر خودتان مسلط مي شويد و با لبخند، ضمن تشريح اصول بي حسي موضعي و آناتومي ناحيه او را توجيه مي كنيد كه از نظر علمي همه چيز مرتب است و او نبايد درد داشته باشد. مي دانيد چيست؟ اين حرفها به درد خودتان (ببخشيد خودمان) مي خورد. اگر يكبار طعم شيرين درد را بچشيد مي فهميد در آن وضعيت اين كه قانون طب چه مي گويد و چه نمي گويد دردي را دوا نمي كند.
خلاصه كنم عزيزان. دكتر مهربانم- كه از قضا رفيق سي ساله من است و قسمش داده بودم اگر كدروتي بين ما هست عجالتاً فراموش كند- همچنان با خونسردي و غافل از دغدغه هاي فكري من مشغول كاربود. او با تعهد هر چه تمامتر و دقتي وافر مي تراشيد، فايل ميكرد و اندازه مي گرفت و من اين بار در جايگاه بيمار تمام وقايع صندلي دندانپزشكي را از منظري ديگر مي نگريستم. از تمام سوالاتي كه ذهن مشوش بيمار را اشغال مي كند- درد دارد يا ندارد؟ به عصب مي رسد يا نه؟ خوب خواهد شد يا نه - بگيريد تا وقتي مي خواهي آب دهانت را در كراشوار بريزي و به علت در اختيار نبودن لب و لوچه ات تيرت خطا مي رود، مي خواهي فيلم را نگهداري و مطابق سليقه دكتر عمل نمي كني، بعلت باز بودن مداوم دهان و فعاليت ساكشن تمام لب و دهنت خشك مي شود، چشيدن طعم شور سرم و ترش اسيد و هزار مكافات ديگر.
چه خوب گفته آن شاعر شيرين سخن كه:
غم مرگ برادر را برادر مرده مي داند            به دريا رفته مي داند مصيبت هاي طوفان را
خلاصه كلام؛ دوستان، همكاران، استادان بلا منازع حرفه شريف دندانپزشكي! از اين « به دريا رفته » قبول كنيد اگر نصف وظيفه حرفه اي ما تسكين درد دردمندان باشد قطعا نيم دگر آن توجه به « مصيبت هاي طوفان » است.  بيمار شايد بيش از آنچه نيازمند تبحر ما باشد محتاج همدردي ماست. تمام چيزهايي كه براي ما از فرط تكرار، عادي و پيش پا افتاده است براي بيماران ما عجيب و اضطراب آور است مثل همين دندان اندو شده من كه هنوز پس از ده روز درد دارد....


کاربر مرتبط:  افشین قناد | Qanad
-:  Qanad, Afshin دکترقناد، افشین

بازگشت به فهرست


 
متن پیام*
Upload files and imagesDrag files here to upload
Drag files here
هیچ نوشته ای یافت نشده است.
Send Cancel
محافظت در مقابل ربات های اسپم (کپچا)
بارگذاری تصویر
 

برای امکان اظهارنظر، باید به ایردن وارد شده باشید


The Singularity Is Near

Ray Kurzweil