داستان | شما که غریبه نیستید | دکتر شایان امین

داستان | شما که غریبه نیستید | دکتر شایان امین

می‌گویم: اوضاع کار خیلی خراب شده، از عصر که اومدم کلینیک حتی یک ویزیتی هم نداشتم. با این اوصاف خدا باید آخر و عاقبت قسط‌های آخر ماه را به‌خیر کنه. نگاهم نمی کند. چشم دوخته به صفحه شطرنج. ادامه می‌دهم: پارسال این موقع وضع خیلی بهتر بود. اما الان ماه به‌ماه خراب‌تر میشه. درحالی‌که به ریش بزی‌اش دست می‌کشد، سر تکان می‌دهد: وضع مردم خرابه دکتر جان. بنده‌های خدا نون ندارن بخورن، اونوقت بیان واسه دندونشون خرج کنن. و سرباز جلوی وزیر را یک خانه جا‌به‌جا می‌کند.
خنده ای می‌کنم: باز زدی تو کار سیاست دکتر. خانه شاهم را با رخ عوض می‌کنم و قلعه می‌گیرم. سر بلند می‌کند: نه‌ به‌خدا، راست میگم. همین مریض قبلیم، جوون بنده خدا چهارصد تومن حقوق شرکت می‌گیره از کجا بیاره صد و پنجاه تومن واسه عصب کشی و روکش دندون زنش بده؟ راستش خود من هم که دارم این پولو از ملت می‌گیرم عذاب وجدان دارم. اما چه می‌شه کرد، مردم از زور نداری می‌ذارن کارد به استخوانشون برسه بعد میان دکتر. اسبش را جا‌به جا می‌کند.
- والا نمی‌دونم چرا این دخترا تا شووهر می‌کنن یاد دندونشون می‌افتن. بیست سی سال خونه باباشون بی‌کار نشستن، دندون‌پزشکی نمیرن همین که شوهر کردن یادشون می‌افته باید به دندون‌ها برسن. یک پیاده از او می گیرم تا راه وزیرم باز شود.
- من اگر جای این جوون‌ا بودم دختره رو می‌فرستادم دندون‌پزشکی واسه چک آپ قبل از ازدواج. اگه دندون خراب زیاد داشت نمی‌گرفتمش. همان سربازم را با پیاده می‌گیرد.
- باز خوش به حال تو که همین چهارتا مریض رو از قدیم داری. اون یکی کلینیک که توش کار می کنم از صبح تا شب مریض کشیدنی میاد، همه هم دفترچه به‌دست. بعد هم که قیمت رو می‌شنون غیب می‌شن. و اسب را از صف مهره‌های بیرون می‌کشم و پیش روی سربازش می‌گذارم.
- سمت تهران‌پارس که دیگه نمیشه کار کرد. تعداد مطب‌های دندون‌پزشکی اونجا از تعداد سوپری‌ها هم بیشتر شده. شب می‌خوابی صبح پا میشی میبینی جلوی خونه‌ات یک مطب تازه باز شده. و فیل سیاه را جلوی اسبم می‌گذارد.
از حرفش خنده‌ام می‌گیرد: هر جور حساب می‌کنم می‌بینم با دندون‌پزشکی نمیشه ادامه داد. باید رفت دنبال یک شغل درست و حسابی. اسب را بر می‌دارم و سمت راست صفحه در یک خانه سفید می‌گذارم.
- دنبال کدوم شغل بنده خدا؟ از تو غیر از دندون کشیدن مگه کار دیگه‌ای هم ساخته است؟ وزیر را پیش می‌کشد و کنار اسبم می‌نشاند.
- نمی‌دونم، مثلا بزنیم تو کار ساختمون، مثل بقیه دکترا. وزیرم را می‌گذارم پشت اسب.
- خیلی حالا وضع ساختمون سازی خوبه و تو هم سرمایه داری؟ بهتره بزنی به همون کار روزنامهنگاری، از بی‌کار نشستن توی کلینیک که بهتره. دست می‌برد سمت وزیرش، آن را بلند می‌کند: البته بد نیست توی وقت فراغتت یک کمی هم شطرنج تمرین کنی. وزیر از میان تمام مهره‌ها می‌گذرد و روبروی شاهم قرار می‌گیرد: کیش و مات.


-:  Shayanamin, Siamak دکتر شایان امین، سیامک

بازگشت به فهرست


 
متن پیام*
Upload files and imagesDrag files here to upload
Drag files here
هیچ نوشته ای یافت نشده است.
Send Cancel
محافظت در مقابل ربات های اسپم (کپچا)
بارگذاری تصویر
 

برای امکان اظهارنظر، باید به ایردن وارد شده باشید


The Singularity Is Near

Ray Kurzweil