وضعیت من درآمریکا | دکتر سندوزی

وضعیت من درآمریکا | دکتر سندوزی

وضع کنونی وجایگاه انسانی وعاطفی من، دراین دیار دو.وجه دارد:

جایگاه عمومی یا انسانی:
اگرازمقوله ومشگل"اقتصاد"یِ به قول شادروان احمدشاملو، قله نشین شعرنو، "غم نان اگربگذارد"را کناربگذاریم. اگرملالی ازدوری دوستان و"یارِدبستانی من"خوانانِ پَرپَرزنانِ ان دیاریارانِ مان نباشد، اگرچهارستون بدن انسان استوار وبی درد ومرض باشد واگرهای دیگر... در این سردنیا، دومقوله عدالت همگانی وقانونی ورفاه و امنیت سیاسی فرهنگی عمومی برای همه برقرار است. امکان ترقی وپیشرفت بی هیچ اما و اگرتا عالی ترین مناسب علمی سیاسی اقتصادی هنری بران همه خودی وبیگانه فراهم است. تاوقتی برخلاف قانون مردم‌ساز و مردم‌قبول ومصوبه مردم، نه بنا به فرموده، کسی مقامی، گامی برنداشته اید حرمت انسانی خودساخته تان، بارعایت کردن قانون، محترم است. هیچ کس وهیچ مقامی حق تعرض به آن راندارد ونمی خواهد که داشته باشد. داشته باشد هم کارش با عدالت ودستگاه مستقل عدالت است نه حکم حکومتی، که یقیناًطَرفی نخواهد بست. خانواده من نزدیک نیم قرن دردوقارّه غرب، اروپا وآمریکا، زیسته اند تاکنون حرمت انسانی شان، بااینکه بیگانه واقلیت مسلمان هستند، محفوظ ومصون بوده وخواهد بود.

وجه شخصی:
این خود دوبخش دارد. بخشی خصوصی وناگفتنی که ناگفته می ماند وآنچه می توان گفت ونوشت. به اشاره این است که با:
درهم اکنون حال زیستن،
رضا به داده بده وبرای آینده برنامه ریزی کن وگره ازجبین بگشا،
آسان گیری که" سخت می گیرد جهان برمردمانِ سخت گیر"،
پایین آوردن سطح توقع ازدیگران به زیرصفر، که صفرشادمانت کند،
با دیگران آن کردن که انتظارداریم دیگران با ما کنند،
بادرنظرگرفتنِ" درطریقت ما کافری است رنجیدن"
و...
می کوشم "دوست دارم دوست این آشفتگی   کوشش بیهوده به ازخفتگی" رادنبال کنم. بدیهی است که دل بستگی ها ودل تنگی ها وخواسته های انسانی راپایانی نیست که محدودتراز محدوداش کرده ام ولی هنوزه بقول شما"عاطفه" کارخودش رامی کند. بیان واقعی جایگاه عاطفی واحساسیم بیش ازاین سبب آزردگی خاطردوستان است وناگفته به. مخصوصا وقتی ناگزیر ازقیاسِ اینجا وآنجا می شوم. بماند...
 
درباره جایگاه هنری هم دوبخش دارد:
بخشی که جایگاه هنری به امکانات، تجهیزات، تشویق وترغیب های اجتماعی می پیوندد. سوپرعالی است. من با:
دست راستی که قادرنبود کارکند،
گوشی که نمی شنود،
آوا وتکلمی که برای کسی، جزبستگانم آن هم به سختی، مفهوم نبود،
بدنی که از زیر شانزده ساعت جراحی سنگین سرطان پیش رفته سقف دهان، حَلق وگردنم درآمده بود، به خواهش خودم، به صورت یک معلول من را به "پالمارکالج" بردند. یاریم دادند. امکانات حرکتی وکمک های محافظتی دراختیارم گذاشتند. به حرفم اعتماد کردند وبه عشقم برای ساختن مجسمه حرمت گذاشتند. وقتی دستم راتوانستم به یاری علاقه وامید وفیزیوتراپی بکارگیرم ومجسمه ای ومجسمه هایی ازبرنز ساختم، نگفتندمدرکت کوبلکه گفتند کمک مالی می دهیم بساز به نمایش بگذاروروش وتکنیک ات را به دیگران هم یاد بده...
چه ها که نکردند. شاگردانی برایم یافتند که به رایگان معلم شان شدم که عمری دوست داشتم که باشم وبودم. جان کلام حرمت فراوانم کردند ومی توان گفت مردم هنردوست و تا حدود زیادی هنرخواه وبی کینه وحسدورقابت های ناسالمی هستند که  درکشورمان نادراست و...
اما آن بخش که جایگاه وارزش هنری رادربر می گیرد. درمصاحبه ها ونوشته  هایم گفته ام من خودم را"هنردوست" می دانم ولی "هنرمند" خیر. بیش ازصد وده کاربزرگ وکوچک ازبرنز، چوب، سرامیک  پخته ساخته وبه نمایش گذاشته وفروخته ام ودوبرابرتعداد مجسمه ها طراحی ونقاشی رنگ وروغن روی بوم وبُرد وکلاژکارکرده ام ولی به حقیقت، نه ازروی شکسته نفسی، به جرأت می گویم هنرمند نیستم. امروزدوست وهم شهریم محموددولت آبادی با تلویزیون" بی بی سی" لندن مصاحبه ای داشت که اشک مرادرآورد. دوازده سال ازمن جوانتراست ولی درآن مرز پرگهرسخت پیرش کرده اند! درجوابِ پرسشگر که پرسید می گویند که:
"کلیدرپنج جلدی طولانی وپرتفصیل است کوتاه اش نمی کنید؟"
چشم های خفته زیرپوست شل شده بالای چشم وابروهای پریشانش رابه اودوخت. نگاهش کرد و گفت:
"من عمری، قطره قطره جانم رابه صورت مرکب برکاغذ سفید نهاده ام تا "کلیدر" کتاب شده است حالا..."
اگر: دولت آبادی، محصص، تناولی، ژازه طباطبایی، آیدین آغداشلو، کلانتری، افجه ای و... که عمرشان را برای هنردلخواهشان گذاشتند وچشمان شان زیرابرو و پوست بالای آن گم شده،  هنرمند هستند، من هنرمند نیستم. دوست داشته ام وسرگرمی ورابط من با زندگی شغلی ام بوده است ولی متاسفانه هنرمند بنا برتعریف خودم، کسی که تمامی جسم وجانش راصرف هنرش کند، نشدم. اگر کارهایم روزی به نوعی هنربشوند...، این نکته ایست که من جواب نمی توانم بدهم، دیگران باید نظردهند، ماست هیچ کس ترش نیست. ولی سخن دراین است که من ماستبند نیستم.

دکتر امیر اسماعیل سندوزیموزه هنری دکتر امیر اسماعیل سندوزی



کاربر مرتبط:  امیر اسماعیل سندوزی | Sondouzi
مطالب مرتبط:  جهان بینی | دکتر سندوزی
نقشه راه موفقیت | دکتر سندوزی
جهان وطنی | دکتر سندوزی
خیلی ساده مثل راه رفتن۱ | دکتر سندوزی
سرشت سرنوشتم | دکتر سندوزی
من هرگز هنرمند نبوده ام | دکتر سندوزی

بازگشت به فهرست


 
متن پیام*
Upload files and imagesDrag files here to upload
Drag files here
هیچ نوشته ای یافت نشده است.
Send Cancel
محافظت در مقابل ربات های اسپم (کپچا)
بارگذاری تصویر
 

برای امکان اظهارنظر، باید به ایردن وارد شده باشید


The Singularity Is Near

Ray Kurzweil