جستجو:
 

دو تن در یک پیراهن | دکتر سندوزی دو تن در یک پیراهن | دکتر سندوزی
مدتی که این بازی دوام یافت نگاهش تبدیل به عادت وعلاقه شد از دورمی دید. از نزدیک می جست و نمی یافت و در آخرین لحظه های رفتن می دید شاد و راضی می رفت. من در این بازی اعتماد به نفس از دست داده ام را بدست آوردم.
اندیشیدم:ما در اندرون خود کودکی داریم که تا پایان عمر هم چنان کودک می ماند.

دو دوست و یک عنایت | دکتر سندوزی دو دوست و یک عنایت | دکتر سندوزی
دکترایم را که گرفتم تو به آمریکا پرواز کردی تا تخصص ات را بگیری ولی من تازه متوجه شدم که با تحصیل خواهرانم و پزشگی خواندنم کفگیر اقتصاد خانوار به کف دیگ خورده است. سرخی گونه والدینم از بی نیازی مالی نیست. از خوشحالی بار تحصیل سه فرزند را به مقصد رساندن است!

گُم از خویشتن، در زیر خاکستر زمان | دکتر سندوزی گُم از خویشتن، در زیر خاکستر زمان | دکتر سندوزی

هنرمند، مجسمه‌ساز، شاعر، نویسنده، برنامه ریز آموزشی و دندان پزشک ... انسانی با حرفه های گوناگون و علایق بسیار متفاوت که خود را "هنرمند" به حساب نمی آورد و اگر اصرار کنید که هنرمندش بنامید خود را "هنرمند آخر هفته" می داند.

شاپرک و سرمه فراری زِ سرمه دان | دکتر سندوزی شاپرک و سرمه فراری زِ سرمه دان | دکتر سندوزی
زندگی من و او چنین آغاز شد. دو یاغی، دو سرکش و دو عاشقِ پروازِ غیر مشروط. تا وقتی احساس راحتی و آسایش می کنند با هم و درهم می لولند. هرگاه قید و بندی پیش آید، از هم می گسلند و می گریزند!

چه دیر شناختم که او من است | دکتر سندوزی چه دیر شناختم که او من است | دکتر سندوزی
می توانید این داستانم را نخوانید، متعلق به دوران دانشجویی و عشق های زمان تحصیل است. همان زمان که سهراب سپهری پرسیده بود: "دلِ خوش سیری چند؟" و عمادخراسانی همشهری اخوان ثالث از دست دلش می نالید که: "بس در سر و زلف بتان جا کردی ای دل ما را میان خلق رسوا کردی ای دل" است.

مرا به موقع به درون خواند | دکتر سندوزی مرا به موقع به درون خواند | دکتر سندوزی

هنرمند، مجسمه‌ساز، شاعر، نویسنده، برنامه ریز آموزشی و دندان پزشک ... انسانی با حرفه های گوناگون و علایق بسیار متفاوت که خود را "هنرمند" به حساب نمی آورد و اگر اصرار کنید که هنرمندش بنامید خود را "هنرمند آخر هفته" می داند.

و آن ضرب آهنگِ سِحر کننده اش | دکتر سندوزی و آن ضرب آهنگِ سِحر کننده اش | دکتر سندوزی
از دومین روز ورودم به کتماندو، که درگذر بی هدفم، صدای ضربه های محکم دو طبل بلند او را از دور شنیدم، به سراغش آمدم و او را کشف کردم، تا به امروز، من هر روز در همین ساعت در همین مکان منتظرش بوده ام. بهترین جایگاه ایستادن و بر خود جنبیدن و در خود رقصیدن، رقصی بی خواست و اراده، را انتخاب و به انتظار می ایستادم.

چهار راوی و یک نویسنده | دکتر سندوزی چهار راوی و یک نویسنده | دکتر سندوزی

هنرمند، مجسمه‌ساز، شاعر، نویسنده، برنامه ریز آموزشی و دندان پزشک ... انسانی با حرفه های گوناگون و علایق بسیار متفاوت که خود را "هنرمند" به حساب نمی آورد و اگر اصرار کنید که هنرمندش بنامید خود را "هنرمند آخر هفته" می داند.

من دکتر تِرنِر هستم | دکتر سندوزی من دکتر تِرنِر هستم | دکتر سندوزی
در دستش پاکتی زرد رنگ و بزرگ بود. آن را به طرفم گرفت: "حضرت استادی، برای شما پست سفارشی ای سنگین و با دقت چسب کاری شده آمده است. دو جا را امضاء کردم تا بسته را به من دادند. فکر کردم از دریافت آن خوش حال خواهید شد. سرِ راهم به منزل، رساندن پاکت را بهانه دیدارتان کردم. باید جالب باشد؟"

چند لحظه در پرده ابهام... و آن | دکتر سندوزی چند لحظه در پرده ابهام... و آن | دکتر سندوزی

هنرمند، مجسمه‌ساز، شاعر، نویسنده، برنامه ریز آموزشی و دندان پزشک ... انسانی با حرفه های گوناگون و علایق بسیار متفاوت که خود را "هنرمند" به حساب نمی آورد و اگر اصرار کنید که هنرمندش بنامید خود را "هنرمند آخر هفته" می داند.

آن کیسه مخملی سبز | دکتر سندوزی آن کیسه مخملی سبز | دکتر سندوزی

هنرمند، مجسمه‌ساز، شاعر، نویسنده، برنامه ریز آموزشی و دندان پزشک ... انسانی با حرفه های گوناگون و علایق بسیار متفاوت که خود را "هنرمند" به حساب نمی آورد و اگر اصرار کنید که هنرمندش بنامید خود را "هنرمند آخر هفته" می داند.

با یک فنجان قهوه داغ موافقید؟ | دکتر سندوزی با یک فنجان قهوه داغ موافقید؟ | دکتر سندوزی
صدایی پرسید: "با یک فنجان قهوه داغ و خوش عطر موافقید برای رفع خستگی بسیار خوبست؟"
باورش نمی شد. سربلند کرد، دید دو تا چشم شیطان و روشن و لبانی خندان منتظر جواب اوست.

وقتی چراغ‌ها ناگهان خاموش می شوند | دکتر سندوزی وقتی چراغ‌ها ناگهان خاموش می شوند | دکتر سندوزی

هنرمند، مجسمه‌ساز، شاعر، نویسنده، برنامه ریز آموزشی و دندان پزشک ... انسانی با حرفه های گوناگون و علایق بسیار متفاوت که خود را "هنرمند" به حساب نمی آورد و اگر اصرار کنید که هنرمندش بنامید خود را "هنرمند آخر هفته" می داند.

در شولای مِه پنهان | دکتر سندوزی در شولای مِه پنهان | دکتر سندوزی
با خود گفت : "... اگر بادی برنخیزد، تا ساعتی دیگر این مِهِ انبوه و فراگیر به شب خواهد رسید، همه کس و همه چیز را زمین گیر خواهد نمود. چه کسی باور خواهد کرد؟ راه طولانی است. می توان درمِه رفت و در شب بازگشت. راه را می شناسم. گریز و گذار یک ساله ام رَه شناس و شب رو تَرَم کرده است"

کودک ۵ ساله رفسنجانی و خانم دکتر دندان پزشک کودک ۵ ساله رفسنجانی و خانم دکتر دندان پزشک
خاطره ای ساده و شیرین از یک دانش آموز اول دبیرستان اهل رفسنجان در مورد دندان پزشکی

درآن خلوت که هستی بی نشان بود | دکتر سندوزی درآن خلوت که هستی بی نشان بود | دکتر سندوزی

هنرمند، مجسمه‌ساز، شاعر، نویسنده، برنامه ریز آموزشی و دندان پزشک ... انسانی با حرفه های گوناگون و علایق بسیار متفاوت که خود را "هنرمند" به حساب نمی آورد و اگر اصرار کنید که هنرمندش بنامید خود را "هنرمند آخر هفته" می داند.

داستان | دکتر داتیس- قسمت پنجم | دکتر اسماعیلیون داستان | دکتر داتیس- قسمت پنجم | دکتر اسماعیلیون

"دکتر داتیس" داستان دندان پزشک جوانی است که بعد از گذراندن دوران سربازی در شمال ایران، منطقه‌ای در حاشیه‌ی تهران را برای افتتاح مطب برمی‌گزیند. او باید مطبی کهنه را دوباره سرپا کند. داستان مذکور تقریبا به همان ترتیبی که نوشته می‌شود ماهانه در سایت ایردن قرار می‌گیرد و ممکن است در آینده به صورت رمان  در اختیار ناشری قرار بگیرد.

رشته‌ بی صاحب | دکتر قناد رشته‌ بی صاحب | دکتر قناد
رشته دندان پزشکی از علوم جالب است
پشت کنکوری به شدت شغل ما را طالب است

 آی دکتر بعد از این بشنو ز من این پند را
حرص خوردن در طبابت از امور غالب است

داستان | دکتر داتیس- قسمت چهارم | دکتر اسماعیلیون داستان | دکتر داتیس- قسمت چهارم | دکتر اسماعیلیون

"دکتر داتیس" داستان دندان پزشک جوانی است که بعد از گذراندن دوران سربازی در شمال ایران، منطقه‌ای در حاشیه‌ی تهران را برای افتتاح مطب برمی‌گزیند. او باید مطبی کهنه را دوباره سرپا کند. داستان مذکور تقریبا به همان ترتیبی که نوشته می‌شود ماهانه در سایت ایردن قرار می‌گیرد و ممکن است در آینده به صورت رمان  در اختیار ناشری قرار بگیرد.

داستان | دکتر داتیس- قسمت سوم | دکتر اسماعیلیون داستان | دکتر داتیس- قسمت سوم | دکتر اسماعیلیون

"دکتر داتیس" داستان دندان پزشک جوانی است که بعد از گذراندن دوران سربازی در شمال ایران، منطقه‌ای در حاشیه‌ی تهران را برای افتتاح مطب برمی‌گزیند. او باید مطبی کهنه را دوباره سرپا کند. داستان مذکور تقریبا به همان ترتیبی که نوشته می‌شود ماهانه در سایت ایردن قرار می‌گیرد و ممکن است در آینده به صورت رمان  در اختیار ناشری قرار بگیرد.



برای امکان اظهارنظر، باید به ایردن وارد شده باشید


The Singularity Is Near

Ray Kurzweil